تبلیغات
علم =(elm(Knowledge of any language

علم =(elm(Knowledge of any language

سلام

در اینجا از همه نوع علمی صحبت می شود.

مانند:ریاضی و فیزیک و هنر و متافیزیک و.......

مطالب دیگری نیز موجود است .
یعنی در کل بگم هرکی هرچی میخواد بگه.



آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

ابر برچسب ها


شیمی

درخت تو گر بار دانش بگیرد بزیر آوری چرخ نیلوفری را

مصاحبه با رمان نویس کرد زینب یوسفی(2)

مصاحبه با رمان نویس کرد زینب یوسفی(2)

- شما نویسنده ای هستید که با زبان کردی می نویسید. و حاضر هم نیستید که با زبان دیگر بنویسید. از دنیای گذشته ی ادبیات داستانی کردی بگویید.

 با عنوان کردن این موضوع و بحث بر سر آن، اشتراک فرهنگی کردهای ایران و عراق و ترکیه و سوریه به میان می آید. در این جا اگر بخواهیم پیشینه ی داستان نویسی را در کردستان مورد بررسی قرار دهیم باید به تاریخچه ی داستان نویسی در کردستان عراق رجوع کرد. جدای از این که ادبیات داستانی کردستان عراق، جزیی از تاریخچه ی داستانی کردستان ایران می دانم؛ چون در کردستان ایران چاپ و تولید اثر کتاب بنا به دلایل بی شمار کم و ضعیف است.در کردستان ایران چاپ یک سری کتاب وجود داشته و دارد که مربوط به افسانه ها، قصه ها و هر از چند گاهی  داستان ها و اشعاری از نویسنده هایی داریم، اما به شکل وسیع و گسترده نیست. و در قبال چاپ و تولید کتاب در کردستان عراق به حساب نمی آید. اصلا" همان طور که قبلا" هم اشاره کردم در سال 1913 در کردستان عراق اولین روزنامه شروع به کار کرد. در آن سال ها نویسنده ای به نام "فواد تمو" در این روزنامه داستان کوتاه به چاپ می رسانده ودر قبال آن دستمزد دریافت  می کرده است. تم داستان های فواد تمو در محور جنگ و مبارزه و قهرمان پروری و ضدیت با دیکتاتور بوده است. اما اولین داستان های منسجم کردی متعلق به آقای "حسین عارف " است. او در مجموعه داستان اش یک داستان کوتاه به نام " چایی شیرین" دارد که حسین عارف را مشهور کرد. این نویسنده الان در حدود 75 سال سن دارد، و از همان نوجوانی شروع به نوشتن داستان  کوتاه کرده اند و از ایشان رمان و داستان های کوتاه برجسته ای وجود دارد. بعد از ایشان نویسنده ی دیگری به نام " رئوف بی گرد" هستند که رمان و داستان های خوبی از ایشان سراغ داریم. این دو نویسنده و نویسنده های دیگری همچون شیرزاد حسن و بختیار علی، از نویسنده های ساکن شهر سلیمانیه هستند. در هه و لیر(اربیل) نویسنده هایی همچون محمد اسماعیل محمد و جبارغریب زندگی می کنند که هر دو از داستان نویس های مطرح این شهر هستند. به نظر من جبار غریب داستان نویسی است که اندیشه ای جداگانه نسبت به فضای حاکم بر کردستان عراق دارد و نسبت به همه ی نویسنده های کردستان عراق ممتاز فکر می کند. و ما باز شاهد نویسنده هایی جوان هستیم که در حال رشد و بالندگی هستند. و جان کلام این که ادبیات داستانی در کردستان عراق پیشینه ی طولانی تری دارد. در ایران و ترکیه و حتی سوریه ما کردهایی داریم که به زبان ترکی و فارسی و عربی  قلم بر کاغذ می آورند. یاشار کمال یکی از آن نویسنده های ترکیه هستند که به زبان ترکی می نویسند و کارهای ایشان در سطح جهان شناخته شده است. در ایران خودمان مترجم ها و نویسنده های بارزی وجود دارند که کرد هستند و به زبان فارسی می نویسند. مثل ابراهیم یونسی، شادروان محمد قاضی و نویسنده هایی همچون علی اشرف درویشیان، منصور یاقوتی و علی محمد افغانی که از رمان نویس های توانمند ایران زمین هستند و جز تاریخچه ی داستانی ایران به حساب می آیند. اما نکته ی مشخص و مبرهن این است که این آقایان به زبان مادری خود هرگز ننوشته اند، و جز پیشینه ی ادبیات کردی محسوب نمی شوند. به عنوان نویسنده های قدر و توانمند زبان فارسی و دیگر زبان ها قابل ارزیابی  هستند، اما به عنوان نویسنده ی کرد هرگز.      

 - شما اگر بخواهید به عنوان یک نویسنده ی نواندیش، به این معنی که شما خیلی خوب توانسته اید یک جهش تکنیکی – داستانی داشته باشید. جهشی که خیلی ها شاید سال ها کار کنند و با این جهش به این نقطه از اوج نرسند، اما شما رسیدید. اگر بخواهید ادبیات داستانی زبان کردی را با ادبیات زبان فارسی مقایسه کنید این کار را چگونه انجام می دهید.

خوب، کاملا" واضح است که ادبیات داستانی زبان فارسی بسیار غنی تر و ثروتمند تر از ادبیات داستانی منطقه ی کردستان است. آن ها سال ها کار کرده اند و ما( باخنده) سال ها در بحران بوده ایم. یعنی مورد تیر های خشم و نفرت جوامع و فرهنگ های غالب دیگر، و همیشه دغدغه های اجتماعی و غیره بر منطقه ی کردستان حکمفرما و پرداخت در این زمینه خیلی کمتر بوده است. اما برای من مهم این است که در منطقه ی کردستان، به عنوان یک نویسنده نوشت ام  و شاید توانست ام خودم را همپای نویسنده های ممتاز مثلا" فارس زبان برسانم. این به چه دلیل است؟  آیا داشتن تاریخچه ی ادبیات داستانی  به اصطلاح غنی تر و پر بارتر، می تواند  متضمن به وجود آمدن نویسنده ی بهتر شود؟

- از لحاظ تاریخ اجتماعی و سی .....

بله ، من فکر می کنم که این تضمین خوبی است، اما نمی تواند صد در صد تضمین کننده ی مفیدی  باشد. به اصطلاح دور شدن یا نادیده گرفتن تغییر دوران و همگام شدن یا نشدن با تغییر دوران، غلط و خطایی  بس بزرگ است، که نویسنده ها و ادبای خیلی زیادی در طول تاریخ  به این بیماری مبتلا شدند. من به عنوان یک بیماری ازش اسم می برم؛ چون اگر یادمان باشد که تغییر دوران یک چیز اجتناب ناپذیر است، ما در این برهه ی پر از آشوب دیگر نژاد و ملیت و فرهنگ را کنار می گذاریم، و همراه با این سیل طوفنده حرکت می کنیم. حتی  اگر تاریخچه ی خیلی غنی هم در این زمینه نداشته باشیم. همگام با فرهنگ ملت های دیگری که در این زمینه بیشتر کار کرده اند، می توانیم همگام شویم. یعنی فرار نکردن و قبول واقعیت ها از تغییر دوران، مثل یک کاتالیزور خیلی قوی به ما این کمک را می کند که بتوانیم خودمان را بالا بکشیم.

-  روزگار ادبی  گذشته ی خود را، آن زمان هایی که به زبان فارسی می نوشتید، با روزگار ادبی امروز چه طور می بینید.

خوب، روزگار ادبی جز لاینفک روزگار عمومی است. ( با خنده) یعنی، روزگار ادبی گذشته ی ما به روزگار عمومی زندگی مان  چسبیده است. خوب، زندگی کنونی ام نسبت به زندگی گذشته ام خیلی فرق کرده است. طبعا" زندگی ادبی ام هم با گذشت زمان تغییر کرده است. آن وقت ها من به زبان فارسی می نوشت ام،( البته خاطر نشان کنم که من با زبان فارسی مشکلی ندارم و خیلی هم این زبان را دوست دارم). آن وقت ها از این که با زبان فارسی می نوشت ام و می خواست ام نویسنده بشوم لذت می بردم. در آن موقع  انجمن ادبی مولوی در شهر سنندج تازه پا گرفته بود، که من با نوشتن رمان وارد این انجمن شدم.  اما یک سری عوامل حاشیه ای باعث شدند که این حس نوشتن زیاد در من رشد چشم گیری نداشته باشد. و به طور طبیعی به سمت و سویی دیگر سوق داده شوم.   خانم پوران فرخزاد به عنوان یک داستان نویس اسم من را شنیده بودند، و یک داستان کوتاه ازم خواستند. من هم داستان "کمند در کمند" که بعد ها به زبان کردی آن را ترجمه کردم ، برای خانم فرخزاد فرستادم. ایشان باز داستان های دیگری از من خواستند که " افعی خیال" را نیز برایشان ارسال کردم. ( این داستان نیز بعدها به زبان کردی ترجمه اش کردم و در مجموعه داستانی به نام "آتش و عشق و اژدها" به چاپ رساندم). خانم فرخزاد داستان من را همراه با نوزده داستان دیگر، به نام بیست داستان از بیست نویسنده ی زن ایرانی، آن هم به کمک خانم شریف زاده ، چاپ کردند. خانم پوران فرخزاد بر خلاف نظر من، به جای داستان "کمند در کمند" داستان "افعی خیال" را چاپ کردند. افعی خیال در چند روزنامه و مجله ی سرتا سری چاپ شده بود. اما من دلم می خواست در آن کتاب کمند در کمند چاپ شود. خلاصه آن وقت ها من با زبان فارسی شروع کردم و می خوست ام به عنوان یک نویسنده جای پایی برای خودم به دست آورم. رمان و داستان کوتاه می نوشت ام. اما وقتی که به من گفتند که  نمی توانم کارهایم را چاپ کنم چه قدر برایم دردناک بود. این دردهای بی شمار دست به دست هم دادند که من به زبان بومی و زبانی که زبان مادری ام است رویی آورم و قلم داستان نویسی ام را با این زبان بر کاغذ آورم. هنگامی که با زبان کردی شروع به نوشتن کردم دنیایی را پیدا کردم که از گوشت و پوست و استخوان خودم بود. شناخت دقیقی که از فرهنگ و مردم کرد داشت ام و غرق شدن در این فرهنگ عظیم و بکر و دست نخورده و خیلی از عوامل دیگر باعث شدند، من به جایی که می باست از اول از آن شروع می کردم برگردم، و شروع به نوشتن کنم.    

-  شما اولین داستان نویس زن و یا به عبارتی اولین نویسنده ی کرد هستید که به طور جدی از رئالیسم جادویی و سیال ذهن در کارهایتان استفاده می کنید. چگونه به این نتیجه رسیدید که می توانید درد ها، خوشی ها، ناخوشی ها  و آشفتگی های اطراف و جامعه تان را به این شیوه بیان کنید.

من هیچ وقت در این زمینه فکر نکردم و تفسیراتی برای خودم نداشت ام، که من مثلا" راهی را انتخاب کنم و از طرفندهایی سود ببرم، تا بتوانم تبدیل به یک نویسنده ی پست مدرن شوم. یک چیز خیلی غیر ارادی است. جریانی است که تو خودت را به دست آن می سپاری، و بدون آن که متوجه شوی و دلیلی برای آن پیدا کنی، نوشته هایت  به مرور فرق پیدا می کنند. و به این نتیجه می رسی که خودت آدم جداگانه ای، نسبت به سایر دوستان نویسنده ات هستی، به وضوح متفاوت بودن خودت را با آن ها احساس می کنی. و به مرور نوشته هایت رنگ و بویی دیگر به خود اختصاص می دهند. زاویه ی نگاهت نسبت به جامعه و میزان تاثیر مسایل خارج از درون ات، بر تو در یک بافت جداگانه ای قرار می گیرد. این متفاوت بودن در تمام بخش های زندگی می تواند از تو یک نویسنده نواندیش  خلق کند.

- زبان نوشتاری شما یک زبان روان و سلیس و در عین حال زبر، خشن،عاشقانه و گریز پاست و مهم تر ازهمه زبان ادبی شما یک زبان ازوپی است. به عبارتی متوسل به زبان پنهان می شوید. آیا شما این نظریه را قبول دارید.

 مسلما" در نویسنده یک حس زیبایی به وجود می آید که می تواند برای فرار از میدان نگفته ها و ننوشتن ها برای خودش یک زبان جداگانه خلق کند. زبانی که به قول شما عاشقانه، خشن، لطیف و روان است. این زبان پتانسیل زیادی دارد؛ به طوری که  تمام مسایل جاری در اطراف تان بر درون شما تاثیر می گذارد، و با این زبان و لحن که در وهله ی اول متعلق به شما است سرریز می شود. این بده و بستان درون و بیرون نویسنده هنگامی که در میدان تاثیر و تاثر قرار بگیرد، ناخودآگاه زبانی جداگانه و یا به قول شما ازوپی و پنهان پیدا می کند. و این حلقه ها و زنجیر های پی درپی زبان نوشتن نویسنده را شامل می شوند. من گاهی پیش می آید که فکر می کنم، اگر زمانی در جوامعی مثل امریکا یا اروپا زندگی می کردم و دغدغه هایی که الان دارم و مسایل اجتماعی و غیره که در روز و ماه و سال با آن دست و پنجه نرم می کنم نداشت ام، چه چیزی می توانست من را برای نوشتن سوق دهد. به نظر من وجود این هنجار ها و ناهنجاری ها ی موجود در جامعه، به ما این قدرت را می دهد که هم دنیای تازه و هم یک زبان روایی و جداگانه ای خلق کنیم. سپس به این می اندیشم که نویسنده ای مثل میلان کوندرا، در جامعه ی غرب چه قدر زیبا می تواند درون انسان ها را تفسیر کند، بدون این که دارای یک سری دغدغه هایی مشابه دغدغه های من احاطه اش کرده  باشد.  و بخواهد با وجود این دغدغه ها، بدعتی در تفکر و زبان و نوشتن داشته باشد، تا بتواند به زبان دیگری ، واقعیت های جامعه اش  را بیان کند. به عنوان نمونه میلان کوندرا را با یک نویسنده ی مثلا" آمریکای لاتین اگر مقایسه کنیم، می بینیم که میلان کوندرا در یک شریط آرامتر و کم تنش تر نسبت به مثلا" مارکز زندگی می کند، و مسلما" زبان روایی ای که مارکز در صد سال تنهایی به کار برده با زبان روایی ای که میلان کوندرا در اثری مانند " بار هستی" مورد استفاده قرار داده بسیار متفاوت است. مارکز به دلیل سانسور و بعضی مسایل نگفته ها مجبور می شود دنیای عجیبی را در صد سال تنهایی خلق کند. به کار بردن یک سری سمبل ها، نشانه ها و تفسیرهایی که مارکز خیلی هنرمندانه در دنیای خلق شده ی خودش به کار می برد، و همچنین شخصیت پردازی های خارق العاده و ماندگار او چه قدر متفاوت است با دنیای داستانی میلان کوندرا.البته از حرف های من این طور برداشت نشود که من مارکز را بر میلان کوندرا ترجیح می دهم، بلکه می خواهم تفاوت کار را در تفاوت زندگی و نوع اندیشه نشان دهم. هم میلان کوندرا و هم مارکز دو نویسنده ی برجسته ی جامعه ی خودشان هستند. کوندرا در جامعه ای آزاد زندگی می کند و به راحتی می تواند دنیای درون اش را بدون هیچ مانعی بر روی کاغذ آورد. خوب این حس خوبی است که نویسنده بتواند در مقابل نگفته ها یک زبان جداگانه و متفاوتی داشته باشد. و از این مهم تر دنیایی متفاوت خلق کند. اگر زمانی واقعا" احساس کنم که صاحب چنین زبانی هستم، به طور یقین، لذت خواهم برد.(با خنده)       

 - در بیشتر آثار شما خواننده کمتر با نقطه و یا حتی ویرگول بر می خورد. و بیشتر با گذاشتن سه یا چند نقطه خواننده را با جملات بعد ی رودررو می کنید. آیا این نشانی از همان سیالیت ذهن شماست و یا این که در دنیای ادبیات پست مدرن، راه فراری برای نویسنده فرض می شود.

در رمان "سایه های  میرا" ازاین شیوه ی نوشتن زیاد استفاده کردم؛ چون به این رمان آهنگ خاصی بخشیده بود.و نشان از سیالیت ذهن من نسبت به ماجراهای آن داشت. این کار را متفاوت می دانست ام و از آن لذت می بردم. وقتی که این رمان تمام شد و آن را برای چاپ به چاپخانه ی سلیمانیه فرستادم، ناشر به من زنگ زد و اظهار داشت که من مابین جملات خیلی فاصله گذاشته ام، و ازم خواست نقطه ها را کم کنم، تا از لحاظ زیاد شدن صفحات مشکلی ایجاد نکند، چون مجبور می شدند دستمزد بیشتری بپردازند. (با خنده) 

 من نمی توانست ام برای آن ناشر توضیح بدهم که به چه دلیل این کار را کرده ام. و آن ها تعداد نقطه ها را کم کردند. حتی در " (مندیل) شه ده ی سرگردان" هم همین کار را کردند و من از این بابت خیلی ناراحت شدم. چه در رمان "سایه های  میرا" و چه در (مندیل) شه ده ی سه رگه ردان" این نقطه ها نشان از دنیای ممتاز و سیال  و آهنگین بودن اثر است.این نقطه ها و گاه ویرگول ها قادر هستند که حلقه ای ارتباطی بین نویسنده و خواننده به وجود آورند. اما با کم کردن این نقطه ها وضعیت آهنگین به هم می خورد و موسیقی داستان لطمه می دید و ارتباط کم و یا گاه قطع می شد.   

 



دسته بندی : ادبیات , هنر , اطلاعات عمومی ,

نویسنده: کامی کامی | نظر: () | 01:40 ق.ظ - جمعه 4 مرداد 1392

   آخرین مطالب

» در جهان پدیده‌‌های بی‌شماری وجود دارند که در قالب هیچ تصور و خیالی نمی‌گنجند ( پنجشنبه 29 مهر 1395 )
» ۲۶ تصویر از دنیای اطراف انسان‌ها: آیا واقعا ما تنها هستیم؟ ( یکشنبه 3 آبان 1394 )
» چگونه ماندگاری بوی عطر را زیادتر کنیم؟ ( یکشنبه 3 آبان 1394 )
» ۴ مزیت دوش گرفتن با آب سرد ( یکشنبه 3 آبان 1394 )
» عشق ( چهارشنبه 5 آذر 1393 )
» جوگیر شدن که میگن اینه ( جمعه 4 مهر 1393 )
» .... ( جمعه 4 مهر 1393 )
» کدوم رو بیشتر دوست داری؟ ( جمعه 4 مهر 1393 )
» خخخخخ2 ( جمعه 4 مهر 1393 )
» خخخخخخ ( جمعه 4 مهر 1393 )
» اسرار هستی ( شنبه 29 شهریور 1393 )
» سعی‌ کن ( چهارشنبه 19 شهریور 1393 )
» بدبختیه دیگه ..... ( چهارشنبه 19 شهریور 1393 )
» ♥♥قلبـــهــا .. ( جمعه 2 خرداد 1393 )
» خواستگارهای کوهی ( جمعه 2 خرداد 1393 )


نویسندگان



نظرسنجی


اکنون علم بهتر است یا پراید؟




درباره ما



سلام

در اینجا از همه نوع علمی صحبت می شود.

مانند:ریاضی و فیزیک و هنر و متافیزیک و.......

مطالب دیگری نیز موجود است .
یعنی در کل بگم هرکی هرچی میخواد بگه.
ایجاد کننده وبلاگ : کامی کامی